پرواز قوها و آرزوهای ما انسان‌ها
آوریل 21, 2020
نگاه آرمانی بازاریابی و برندینگ خدمات درمانی
هر آنچه را که ببینی، به دست می آوری
آوریل 21, 2020

چکیده: TMBA

مهمترین دارایی یک سازمان نیروی انسانی آن می باشد . کیفیت و توانمندی نیروی انسانی ، مهمترین عامل بقا و حیات سازمان بوده و این نیروی انسانی توانمند است که سازمان توانمند را به وجود می آورد سازمان توانمند محیطی است که در آن افراد توانمند در تیم های مختلف با یکدیگر همکاری می کنند. وجود تیم در سازمان ها عاملی در جهت موفقیت سازمان ها قلمداد می شود بطوریکه اگر این تیم ها از هوش هیجانی بالایی برخوردار باشند باعث بهبود عملکرد سازمان و اثر بخشی ان خواهند شد در این مقاله ، مزیت هوش هیجانی رهبر به عنوان یک عامل تأثیر گذار بر هوش هیجانی گروه / تیم و در نهایت اثر بخشی سازمان قلمداد شده است و همچنین معیارهایی به منظور آزمایش هوش هیجانی رهبر/ گروه و تیم نیز پیشنهاد گردید است.

مقدمه:

از سالها پیش روان شناسان متوجه شده اند که برای کسب موفقیت تنها دارا بودن ظرفیت های هوش عقلانی قوی کفایت نمی کند. مطالعات نشان می دهد ، تعداد زیادی از افراد دارای هوش عقلانی و شناختی بالا (IQ) نتوانسته اند در زمینه شغلی ، زندگی زناشویی ، ایجاد روابط با دیگران و حتی زمینه های تحصیلی موفق باشند. پس از آن نظر دانشمندان از جمله پیتر سالوی و جان مایر به توانمندی های دیگری جلب شد که بیشتر از جنس هیـجانـات بودند تا شنـاخت ها. این تـوانـمندی که از این پس هوش هیـجانی نامیده می شود به توانایی های آموخته شده ای اشاره دارد که به ما کمک می کند تا احساسات و هیجانات خود را درک کرده و کنترل نماییم تا به نفع ما کار کنند نه بر علیه ما.

به بیان دیگر هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در بده بستان های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است. یعنی اینکه فرد در شرایط مختلف بتواند امید را در خود همیشه زنده نگه دارد، با دیگران همدلی نماید، احساسات دیگران را بشنود، برای به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش های کوچک را نادیده انگارد، نگذارد نگرانی قدرت تفکر و استدلال او را مختل نماید، در برابر مشکلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظ نماید. هوش هیجانی نوع استعداد عاطفی است که تعیین می کند از مهارت های خود چگونه به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و حتی کمک می کند خرد را در مسیری درست به کار گیریم.

هوش هیجانی ازپنج مهارت تشکیل شده :

۱) مهارت خود آگاهی: شناخت احساسات و هیجانات خود به طور آنی و عمیق و استفاده از آن برای راهنمایی در تصمیم گیری های مناسب.

۲) مهارت خود نظم دهی: توانایی مهار و مدیریت هیجانات و حفظ آرامش برای کمک به تصمیم گیری و بهره گیری از توانمندی های شناختی به نحو مناسب. هماهنگی با هیجاناتمان به نحوی که به جای اختلال در کارها ، در تسهیل آن به ما یاری رساند.

۳) مهارت خود انگیختگی: استفاده از عمیق ترین علایق خود برای حرکت دادن و هدایت به سمت اهداف تا کمک کند پیش قدم شده و در جهت تکامل و پیشرفت تلاش کنیم ، نه اینکه منتظر مانده تا یک واقعه یا شخص باعث ایجاد انگیزه و حرکت در ما گردد.

۴) مهارت همدلی: درک آنچه افراد احساس می کنند ، توانایی در نظر گرفتن دیدگاه های دیگران و توسعه حسن تفاهم و هماهنگی با انسان های گوناگون به منظور ارتقای کار گروهی(بویژه در محیط کاری و سازمانی)

۵) مهارت های اجتماعی : در روابط با دیگران ، به خوبی کنار آمدن با عواطف خود و دیگران و فهم دقیق موقعیت ها و شبکه های اجتماعی. مهارت خوب گوش کردن، و خوب ابراز وجود کردن ، حل تضادها و تعارض ها و استفاده از این مهارت ها برای متقاعد سازی ، رهبری و مدیریت.

آنچه واضح می باشد این است که مهارت های چهارم و پنجم مستقیما با کارکردهای رهبری و مدیریت در ارتباط می باشد، اما با کمی تامل متوجه خواهیم شد که مهارت خود نظم دهی بمنظور کنترل هیجانات ، مهارت خودشناسی برای درک بهتر لایه های زیرین احساسات ، رنجش ها ، تمایلات و افکار ، و مهارت خود انگیختگی در جهت ایجاد امید و رفتاری که به آن پشتکار می گویند برای یک مدیر از اهیمت ویژه ای برخوردار می باشد. آنگاه که مدیر با شناخت عمیق احساسات و مدیریت هیجانات خود ، و با شناسایی امواج احساسات و هیجانات جاری سازمان خود، با رفتاری حاکی از همدلی با این امواج هماهنگ می گردد، به رهبری مبدل خواهد شد که بر دل ها حکومت می کند، نه بر سمت ها و پست های سازمانی مادون خود! چنین رهبری هماهنگ با هنجارها و فرهنگ سازمان خود، طنین افکن خواهد شد و شور و اشتیاق، انگیزه، امید و اعتماد به نفس گروهی را به حرکت در می آورد.

به سادگی می توان گفت که در هر گروه انسانی، رهبر، حداکثر قدرت را برای تاثیر گذاری بر هیجانات داراست. اگر هیجانات افراد به سمت اشتیاق کشیده شود، عملکرد به اوج خواهد رسید اگر افراد به سمت کینه و اضطراب سوق یابند، از پیشرفت باز خواهند یافت. این امر جنبه ی دیگری از رهبری پایه ای را نشان می دهد، که آثارش فراتر از تعیین کردن اینکه آیا یک وظیفه به خوبی انجام می شود، می رود. پیروان نیز برای ارتباط هیجانی حمایت گرانه و همدلی، نگاه خود را به رهبر معطوف می کنند.

هدف از این مقاله بررسی رابطه بین مزیت هوش هیجانی رهبران تیم، سطوح هوش هیجانی و عملکرد تیم هاست.

همچنین ارتباط بین هوش هیجانی رهبر، هوش هیجانی گروه و در نهایت ارتباط ایندو را با عملکرد تیم بیان می دارد.

تعاریف مفاهیم و واژه ها:

تیم/ گروه: تیم به عنوان انتخابی از افراد است که به فعالیت خودشان وابسته بوده و مسئولیت ها را بین خود تقسیم می نمایند. همچنین یک تیم به عنوان قسمتی از فرآیند اجتماعی تلقی می شود و دارای ارتباطات با افراد داخل و خارج سازمان می باشد.

اثربخشی تیم: اثربخشی تیم به عنوان یک ساختار چند بعدی است. که هم مشخصه های مشتری و هم توانایی کار گروهی را در آینده در برمیگیرد. در حقییقت تیم ها فقط به رضایت مشتری توجه ندارند بلکه به رضایت اعضای گروه نیز توجه دارند.

هوش هیجانی در گروه: هوش هیجانی گروه بر فرآیند احساسات در راه بنا کردن ظرفیت احساسی و توسعه سرمایه اجتماعی تأثیرگذار است و به اثر بخشی منجر می شود.

بیان مسئله:

رهبران تیم برای موفقیت تیم خود مسئول هستند. بنابراین آنها فقط مسئول هیجانات خود نیستند بلکه مسئول هیجانات تیمی هستند که رهبری می کنند. به منظور تأثیر گذاری و برانگیختن افراد، مهمترین مسئله مزیت دانش و مهارت است که می توان به عنوان خصوصیاتی که به عملکرد اثربخش منتهی می شود بیان داشت. به نتایج یک مطالعه بر روی شصت و دو مدیر ارشد و تیم مدیریت توجه بفرمایید: این مدیران ارشد ، نماینده برخی از شرکتهای پیشرفته و همچنین شرکت های خدماتی مطرح ایالات متحده، از جمله شرکت های مشاوره و حسابداری، سازمانهای غیر انتفاعی و نمایندگی های دولتی بودند. مدیران ارشد و اعضای تیم مدیریتی آنان مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود تا چه اندازه سرزنده، پرانرژی، مشتاق و مصمم هستند. همچنین از آنان سوال شد که گروه ارشد تا چه حد دچار نابسامانی و تضاد و تعارض گشته است (منظور تضاد شخصی، خشم و برخورد در جلسات و تعارضات هیجانی در برابر مخالفت ها بود). این مطالعات نشان داد هرچه حالات کلی افراد در تیم مدیریت ارشد مثبت تر بود، آنان با همکاری بیشتری با یکدیگر کار می کردند، و نتایج کار شرکت بهتر بود. به عکس، هر چه یک شرکت مدت زمان بیشتری توسط تیم مدیریتی ای که با هم کنار نمی آمدند اداره می شد، بازده آن شرکت پایین تر بود. بنابراین می بیینیم، رهبرانی که می دانند چگونه تمرکز گروه را در کار جـاری، با توجه به کیـفیت روابط اعضاء متعادل کنند به طور طبیـعی فضایـی دوستانه اما اثـربخش را ایـجاد می کنند که روحیه همه را بالا می برد.

در همین راستا گولمن و ویلیام بیان داشتند که رهبرانی که دارای هوش هیجانی هستند برای توسعه محیطی که در آن کارکنان از بالاترین قابلیت و توانایی خود استفاده می کنند، حیاتی است. هنگامیکه رهبر تیم به توسعه تیم کمک می کند، معیارهای آن همگی با خصوصیات رهبر تیم بازگو می گردد. اگر توسعه معیارها نمایانگر شخصیت رهبر باشد می توان گفت که معیار هوش هیجانی تیم ها می تواند یک مزیت هوش هیجانی رهبر را ایجاب کند.

بـه منظور بیان رابطـه بیـن متغیرهای هوش هیجانی رهبر، هوش هیجانی گروه و بهبـود عملـکرد تیـم فرضیه های پژوهش بیان گردید(نمودار ۱)

فرضیه اول: رابطه مثبت و معنی داری میان میزان هوش هیجانی رهبر و معیارهای هوش هیجانی گروه وجود دارد

فرضیه دوم: رابطه مثبت و معنی داری بین هوش هیجانی گروه و عملکرد تیم وجود دارد.

هوش هیجانی گروه

هوش هیجانی رهبر

عملکرد تیم

نمودار ۱: مدل مفهومی پژوهش

راس و فیرمن دریافتند که هر چقدر هوش هیجانی رهبر تیم بالا باشد، تیم کمتر خطا خواهد داشت با وجود اینکه بین توانایی های رهبر و ارئه خدمات به مشتری رابطه مثبتی وجود دارد.

همچنین به منظور اندازه گیری هوش هیجانی رهبر از معیار ECI-2 که شامل ۷۲ سوال با ۱۸ معیار اندازه گیری هوش هیجانی ، با طیف لیکرت ۷ تایی می باشد استفاده شده است. در نهایت به منظور ارزیابی هوش هیجانی گروه از مقیاس اندازه گیری در اسکیت و ولف که شامل ۵۷ سوال بر مبنای ۹ معیار اندازه گیری هوش هیجانی گروه با طیف لیکرت ۷ تایی استفاده گردیده است.

در نهایت به منظور ارزیابی عملکرد تیم از معیارهای عینی و ذهنی استفاده شد .

یافته ها :

نتایج نشان داد که هوش هیجانی رهبر تیم عامل مؤثر و معنی داری در ایجاد و ارتقاء هوش هیجانی افراد تیم / گروه رهبر است به طوری که وقتی افراد احساس خوب داشته باشند به بهترین نحو ممکن کار خواهند کرد. احسـاس خوب کارآیی ذهنـی را یـاری می دهد و افراد را در درک بهتـر اطلاعـات و استفاده از قواعـد تصمیم گیری در قضاوت های پیچیده توانا می سازد، علاوه بر آن آنان را در تفکر انعطاف پذیرتر می نماید. تحقیقات نشان می دهد که حالات سرزندگی باعث می شود افراد ، دیگران یا وقایع را در پرتوی مثبت تر بنگرند. این به نوبـه خود به افـراد کمک می کنـد تـا در مورد توانایـی خود در نیـل به یک هدف، خوش بیـن تـر باشنـد، خلاقیـت و مهارت های تصمیـم گیری را افزایش دهند و افراد را در جهت مفید واقع شدن آماده سازند. و همین احساس می تواند به افراد گروه نیز منتقل گردد.

همچنین عملکرد اثر بخش تیم نیز از مزیت هوش هیجانی گروه و هوش هیجانی رهبرناشی خواهد شد.

تحقیقات گوناگون و زیادی در مورد سرایت هیجانات ، در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی دنیا صورت گرفته که نشان دهنده خاصیت تاثیر گذاری و تاثیر پذیری گروه، از هیجانات اعضا و بویژه رهبر می باشد. تاثیر متقابل و مدوام مدارهای هیجانی یک شخص (که اساس فیزیولوژیک و عصب شناختی آن نیز مورد بررسی قرار گرفته) در میان اعضا گروه نوعی سوپ هیجانی را بوجود می آورد که در آن هر فرد طعم خاص خود را به آن می دهد، اما این رهبر گروه است که قوی ترین چاشنی را به این ترکیب اضافه می کند. چرا که به خاطر آن واقعیت همیشگی در کار – همه چشم به رئیس می دوزند- افراد از سطوح بالاتر خود تقلید هیجانی می کنند. مطالعات نشان می دهد این اثر بویژه وقتی که برای کل گروه مسئله و سوالی مطرح می گردد افراد نگاه خود را بر روی رهبر خیره می کنند تا پاسخ او را ببینند. در واقع اعضای گروه اغلب واکنش هیجانی رهبر را به عنوان معتبرترین پاسخ به حساب می آورند. و لذا از روی آن برای خود الگو می سازند ، بویژه در یک موقعیت مبـهم که در آن اعضا واکنش های متـفاوت نشان می دهند ، رهبر معیار هیجانی را تعییـن می کند. به عنوان مثال تحقیق در مورد شوخ طبعی در کار نشان می دهد که یک لطیفه به موقع یا خنده از سر شوخی می تواند نو آوری را تحریک ، خطوط ارتباط را باز ، احساس رابطه و اعتماد را زیاد و البته کار را جذاب تر نماید. بدون شک شوخ طبعی و سر زندگی در جعبه ابزار رهبران دارای هوش هیجانی ، جایگاه مهمی دارد.

زمانی که بحث از گروه می شود ، حالات خوب، اهمیت ویژه ای پیدا می کنند توانایی یک رهبر در هدایت یک گروه به حالت اشتیاق و همکاری ، می تواند تعیین کننده موفقیت این امر باشد، همچنین معیارهایی برای اندازه گیری هوش هیجانی گروه بدست آمد که به عنوان برخی از این معیارها درک بین فردی، مقابله با افرادی که معیارها را می شکنند، خود ارزیابی تیم ها، تولید منابع مناسب برای کار گروه، حل مشکلات قبل از وقوع، تفهیم سازمانی، ایجاد ارتباطات خارجی را می توان نام برد.

در نهایت به منظور ارزیابی عملکرد تیم نیز معیارهایی با عنوان اثربخشی، کیفیت کاری، توانایی خود مدیریتی، توانایی ادامه کار در آینده بدست آمد.

پیشنهاد می گردد به منظور بالا بردن عملکرد تیم
۱) توسعه و پایداری هوش هیجانی رهبر تیم و مدیر
۲) توسعه و پایداری هوش هیجانی گروههای کاری
۳) ایجاد و سازماندهی رهبرانی با هوش هیجانی بالا که در تمام سطوح به منظور بالا بردن مزیت هوش هیجانی در کل سازمان اجرا گردد.

مهدی صنم پور ؛ مشاور بازاریابی خدمات درمانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *